عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
783
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
كه اللَّه گفت « وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ » و پيمان بزرگ گران كه ميان قوم و قبيله باشد عرب آن را - آصره - خوانند . قال الشاعر : اذا لم تكن لامرئ نعمة * لدىّ و لا بيننا آصره و لا لى فى ودّه حاصل * و لا نفع دنيا و لا آخره و افنيت عمرى على بابه * فتلك اذا كرة خاسرة رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا - لا تحمّلنا و لا تحمّل علينا يكسانست ، وَ لا تُحَمِّلْنا غايت تر است . ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ الطّاقة و الطوق واحد و هى القوة . ميگويد - بر ما منه آنچه تاوستن نيست ما را به آن ، يعنى اعمال و احكام گران درين جهان ، و عذاب دوزخ در آن جهان . و گفتهاند - حديث نفس و وسوسه است ، و اجابت اين دعا آنست كه اللَّه گفت لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها . قومى از متكلمان كه تكليف ما لا يطاق جائز دارند ، اين آيت گويند ، دعا كردن ببازداشت تكليف ما لا يطاق دليل است كه آن متصور است و جائز ، كه اگر متصور نبودى اين درخواست محال بودى ، خصم ايشان جواب مىدهد كه - آنچه ميخواهند نه بازداشت تكليف ما لا يطاق است ، و نه تكليف ناممكن ، بل كه اعمال و شرايع گران است ، كه طاقة آن دارند ، لكن برنج و دشخوارى ، از اللَّه ميخواهند ، تا آن رنج و دشخوارى بر ايشان ننهد ، چنانك بر پيشينيان نهاد . اين همچنانست كه كسى گويد - ما اطيق كلام فلان ، من طاقت سخن فلان ندارم ، نه آن خواهد كه در قدرت من نيست شنيدن سخن وى ، و لكن معنى آنست كه شنيدن سخن وى بر من گرانست ، اين همچنين است . وَ اعْفُ عَنَّا و فراخ گذار از ما ، از اينجاست كه گويند - فعلى الدنيا العفاء - يعنى فراخ فرا گذار تا شود ، و فى الخبر : - « يا بن جعثم اذا اصبحت آمنا فى سربك ، معافا فى بدنك ، عندك قوت يومك ، فعلى الدنيا العفاء » و انشدوا : عفاء على هذا الزّمان فانّه * زمان عقوق لا زمان حقوق و كلّ رفيق فيه غير مرافق * و كلّ صديق فيه غير صدوق و - عفوّ - نامى است از نامهاى خداوند عز و علا ، نص قرآن بدان آمده . و در خبر است كه عايشه گفت - يا رسول اللَّه اگر شب قدر دريابم و بدانم ، چه گويم ؟ و از خدا